معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
421
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
لواى اعتقاد و ارادت آن صاحب دولت بر فراز قصر امكان برافراختند . چهارم - آوردهاند كه در زمان حضرت رسالت عليه الصّلاة و السّلام زنى بود مشركه و در صدد ايذا و اهانت خاندان رسالت ، مرتكب امور مهلكه ، هرگاه با حضرت رسول ملاقات كردى بسخنان درشت خاطر شريف آن حضرت را بيازردى ، روزى كودك دوماهه بر دوش ، در راهى به آن سرور ملاقات كرد و بر طريق ما مضى به سفاهت اشتغال نمود ، و در اثناى اين ، آن كودك دوماهه به زبان فصيح بر حضرت رسالت ( ص ) تحيّت سلام اجرا نموده گفت : « السّلام عليك يا رسول اللّه و يا محمّد بن عبد اللّه » مادر در مقام انكار از اين حال تعجّب تمام نمود ، حضرت از آن كودك سؤال كرد كه تو از كجا دانستى كه من رسول خدا و محمّد بن عبداللّهام ، كودك گفت « علّمنيه « 1 » ربّ العالمين جلّ و علا و الرّوح الامين » مرا تعليم « 2 » فرمود خداى تعالى و روح الامين آگاه گردانيد . جبرئيل حاضر بود بر بالاى سر آن حضرت ايستاده گفت : يا رسول اللّه از اين كودك سؤال كن كه روح الامين كيست ؟ پرسيد ، گفت : جبرئيل است و رسول ربّ العالمين جلّ جلاله و آنست كه در بالاى سر تو ايستاده در من نگاه مىكند ، حضرت از وى سؤال فرمود كه « ما اسمك يا غلام » اى كودك ترا چه نام است گفت : نام من عبد العزى نهاده است ، و عزى نام بت است و من بوى كافرم ، تو مرا نام نه يا رسول اللّه ، حضرت فرمود « انت عبد اللّه » كودك گفت : يا رسول اللّه دعا فرماى تا خداى تعالى مرا از خادمان تو گرداند در بهشت . جبرئيل گفت يا رسول اللّه دعا كن حضرت دعا فرمود ، كودك گفت : « سعد من آمن بك و شقى من كفر بك » نيكبخت شد هر كه به تو ايمان آورد و بدبخت شد هر كه كافر گشت آنگاه نعرهء زد و جان بحقّ تسليم كرد .
--> ( 1 ) - ح - د : علمنى رب العالمين و روح الامين . ( 2 ) - ح : مرا حق تعالى تعليم فرمود و روح الامين آگاه گردانيد .